چرا وبلاگ می نویسم؟

انچه در این نوشته می اورم تنها و تنها نظر شخصی بنده است و هیچ گونه امکانی برای تعمیم دادن به دیگران ندارند.همه دوستان من برای وبلاگ نویسی انگیزه ها و دلایل خاص خود را دارند.

برخی بر این باورند که مسلما دوران ما را می توان یک «خمیازه ی فرهنگی ـ هنری» دانست.(بهنام صدر http://dotthei.blogfa.com) در این دوران که ما زندگی می کنیم و خواسته یا ناخواسته به عوارض شهر نشینی نیز الوده شده ایم هم دامنه و هم عمق ارتباطاتمان با دیگران به شدت محدود شده است.

ادمی محتاج ان است که توسط جمعی هرچند محدود پذیرفته و دران جمع منفذی بیابد تا بتواند نفس بکشد.زندگی شهری این منفذها را بسته و معدود منافذی را هم که باز گذاشته در تضاد با ارزشها و باورها و شخصیت و سن بنده است.منافذی چون ورزش کردن حرفه ای یا تفریحات جوانان یا ....با محدودیتهای ویژه ای که من دارم قابل بهره گیری توسط من نیستند.بنا بر این باید به دنبال منفذی باشم که از ان نفس بکشم.نوشتن، این روزنه را برای من باز می کند.اما ایا نوشتن در خلوت و خود خوانندگی مشکل را حل می کند.بی گمان خیر.در شهری که من زندگی می کنم نه روزنامه ای بود و نه مجله ای و نه کانونی.به دم دست ترین و ارزانترین وسیله روی کردم که وبلاگ بود.از خرداد هشتاد تا کنون نوشته ام و می نویسم.هرچند بارها وبلاگها را تغییر دادم و مجبور شدم ناظم سرای محبوبم را هم ببندم اما باز به صهبا امدم پس تا می نویسم هستم.

من در وبلاگ نویسی؛ سیاسی نمی نویسم.نه بلدم و نه ضرورتی دارد که سیاسی بنویسم.من اهل ادبیاتم با همه کسادی که امروز ان را فرا گرفته است. امیر احمدی آریان در مقاله ی «در ستایش هوای آلوده» با نگاهی استعاری به دستگاههای تصفیه ی هوای خانه ی نویسندگان امروز اشاره می کند و می گوید که ریه های آنها توسط این دستگاههای تصفیه مسموم شده است. آنها به زندگی پاک و منزه خانگی عادت کرده اند و در ادبیات امروز دیگر اثری از اجتماع، امر اجتماعی و در کل اثری از آرمانهای مدرنیته باقی نمانده است. چنین بلایی به جان تمامی عرصه های فرهنگی و هنری ما افتاده و وضعیت مطبوعات،موسیقی، نقاشی، تئاتر و سینما نیز از این بهتر نیست. کساد و بی رونقی این عرصه های فرهنگی تنها به یک طریق با ما سخن می گوید : ادبیات کساد.

چه می توان کرد؟ایا باید هیچ کاری نکرد ؟چرا نباید کاری کرد؟سعدی شعر زیبایی دارد

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

مراد چیست؟تغییرات اجتماعی؟تغییر اندیشه مردم؟خیر اینها مراد نیستند مراد ان است که ....................

ادامه مطلب ...

داشتن دوست برای هر جنسی از جنس های دوگانه بشر امری ضروری است.در ایران این دوستی ها در قالب جنسهای مشابه است .

من دوستی دارم که مرا خیلی دوست دارد البته همه را خیلی دوست دارد حتا با اینکه با کسی قهر است و همه جا داد می زند که با او قهرم دیروز دیدم که چه پیامهای عاشقانه ای هم برای او داده است.

اما دوستی باید از افراط و تفریط به دور باشد.اگر بنا باشد دوستی زیاد از حد کسی، خلوت و تنهایی ادم را بگیرد و برای ادمی دردسر درست کند بهتر است که نباشد.دوستی که مدام در دست و پای ادم است و فضا را بر ادمی تنگ می کند حقیقتا دوست نیست .بیشتر از انکه دوست باشد مزاحم است.

 

وبلاگ نویسی مانند همه امور بشری دارای قوانینی است و از مجموع کنش های بلاگرها می توان دریافت که عرف وبلاگ نویسی نیز وجود دارد.در عرفی وبلاگ نویسی، شما پس از سر زدن به وبلاگی و خواندن یک مطلب یا مطالبی بنا بر خواست  و میل خویش کلماتی کم یا زیاد را به عنوان نظر در بخش نظرات ان نوشته می گذارید که باز هم بنا به عرف ،صاحب ان وبلاگ یا ان نظرات را فعال می کند یا فعال نمی کند.

در وبلاگ نویسی عرف نیست که شما هر بار مطلبی را خواندید برای ان نظر بدهید.نظر دادن امری اختیاری است که خواننده به میل خود ان را انجام می دهد یا انجام نمی دهد.چشمداشت اینکه همه برای نوشته ما نظر بدهند امری پسندیده نیست.از سوی دیگر ممکن است شما یک مطلبی را بخوانید و نظرتان را برای ان مطلب بگذارید و ان نویسنده تا مدتها وبلاگش را به روز نکند اینجا هم چون شما یکبار نظر داده اید واقعا الزامی به نظر دادن ندارید.از سوی دیگر نظر دادن یا نظر ندادن برای نوشته های وبلاگی نه دلیل قهر استت و نه دلیل مهر.

نکته دیگری که در وبلاگ نویسی باید به ان عنایت داشت این است که نویسنده وبلاگ برای خواننده پیدا کردن ،شان خود را پایین نیاورد.برخی از وبلاگ نویس ها به گدایی خواننده دست می زنند به این معنا و مفهوم که به شصت یا هفتاد وبلاگ سر می زنند و برای هر وبلاگ یک یا دو نظر می دهند و از ان وبلاگ نویس ها ملتمسانه می خواهند به وبلاگ انها سر بزند

یکی دیگر از روشهای این وبلاگ نویس های متکدی ان است که مطلبی را در وبلاگشان می گذارند و برای همه این پیام را می گذارند که ایکس به روز است.خواهر من یا برادر من اگر کسی به وبلاگ شما سر بزند می فهمد که شما چه نوشته اید لازم نیست در بوق و کرنا بکنید و .....به جد بر این باورم که شان ادمی بسیار بالاتر است از اینکه دست تکدی برای خواننده یافتن به سوی هر کس و ناکسی دراز کند.

ممکن است که یکی دو وبلاگ نویسی که منظور من هستند بگویند چون صهبای شیدایی خواننده ندارد و کسی برایش نظر نمی دهد مالک ان یک جاییش می سوزد که می بیند وبلاگهای ما بیش از سی چهل نظر دارند.حقیقتا من پس از هفت سال وبلاگ نویسی برای هیچ تازه کاری و هیچ کهنه کاری حسادت نکرده و نمی کنم.بنویسید و هر کار که دوست دارید بکنید اما از من نخواهید که هر روز برایتان نظر بدهم زیاده حرفی نیست شاد کام باشید و سر بلند.

 

فعال فرهنگی شهر ستان لنجان سرکار خانم غافل

با نهایت تعزیت و تسلیت درگذشت پدر بزرگ ارجمندتان را به شما و خانواده بزرگوارتان تسلیت عرض می نمایم.

شادی روح ان روانشاد و بقای باعزت بازماندگان را از دادار هستی ارزومندم.

 در این واقعه چیزی ندارم بگویم جز انکه باقی بقای شما باد.

خیلی منتظر ماندم تا سروران ارجمندم در باره یکساله شدن انجمن نقد کتاب یاران اندیشه لنجان مطلبی مرقوم نمایند اما گویا انها فراموش کرده اند که انجمن یکساله شده است.به خوبی می دانم ذکر این نکات ؛دوستی خیلی ها را با من بی رنگ خواهد کرد و به منافع معنوی من زیان خواهد رساند اما بگذارید یک نفر به انتقاد از خود دست بزند.

انجمن نقد با پایمردی اکبر حسامی و دوستانش شکل گرفت.مردان بی ادعایی که به تکثیر نور و روشنی می اندیشند و از تاریکی گریزانند.انجمن به یاری خداوند بزرگ تا کنون سی تا چهل نفر عضو پیدا کرده که هر دو ماه یکبار در نشست عمومی شرکت می کنند ودر باره کتاب موضوع نشست سخن می گویند و سخن می شنوند.امری که شش بار در یکسال فعالیت انجمن رخ داد.

مانند بیشتر شهرها و روستاها ی ایران در منطقه لنجان هم کتابخوان کم است.انجمن در یکسال گذشته نتوانسته دایره بسته اعضای خود را باز کند و به همان اعضایی که کم و بیش در یکسال پیش داشته بسنده کرده است.نکته تاریک دیگر در کارنامه انجمن ان است که با کتابخانه های عمومی در تعامل قرار نگرفته است هر چند من بر این باورم که انچه کتابخوانان در کتابخانه های عمومی می خوانند مورد نظر انجمن نیست اما اگر به  ......................

 

دنباله این نوشته را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه مطلب ...


 پنج صبح بیدار می شوم.از شش و نیم صبح اداره ام تا هشت شب.دوستانی که مرا در سر کار دیده اند می دانند کار در دارایی یعنی چه.اقیانوسی از استرس  که باید در ان شنا کنی و همیشه هم غرق استرس ها می شوی.وقتی از اداره بر می گردم

چنان فرسوده ام که تنها گویی مرگ داروی این خستگی و فرسودگی است.لعنت به تو ای تیر ماه که وقتی برای وبلاگ  و دو ستان اینترنتی من نمی گذاری.از همه شما برای به روز نشدن های طولانیم پوزش می طلبم.دوستتان دارم و برایتان روزگاری خوش ارزو دارم هرچند خودم از ان بی نصیب مطلقم.

 

درود بر  شما

یکی از وبلاگ نویسان پر تلاش که مفتخرم  وبلاگش را با نام دل نوشت در وبلاگم گذاشته ام اقای علی صدر نیا ست.او می کوشد همواره به روز و کوشاتر از پیش باشد.پیش از این هم در دنیای مجازی می نوشت و پس از فترتی دیریاز؛ باز قلم به دست امده است با دلی به درد امده از کاستی ها و نا راستی ها.

اخرین مطلبی که در تارنمای خود نهاده عکسی از ارامگاه قیصر امین پور است(عکسی که در گروههای یاهو به سرعت برق و باد در همه جا پخش شد) و در زیر ان نوشته، این ارامگاه سنگی هم ندارد و به باور بنده کوشیده که با این عکس و ان تک جمله زیرینش به خوانندگانش بگوید که قیصر غریب مانده است.

در این که شعر و شاعری در این مملکت از بی ارزشترین کارهاست شک نباید کرد.مردم برای شاعران تره هم خرد نمی کنند و حکومت هم اقبال چندانی به معاش شاعران ندارد.اما قیصر هنگامیکه مرد مورد اقبال بود ؛هرچند هر کسی او را به خویش منتسب می کرد.این انتساب و کشاکش نام بری از او در تعیین جای ارامگاه او هم اختلاف های شدید افرید و در پایان خانواده اش او را در گتوند به خاک سپردند.او در زندگیش مجمع الجزایر تضادها بود و مرگش بر این چندگانگی شخصیتش نقطه پایان نهاد.شاعری مردمی بود و هم نبود.اگر معیار مردمی بودن،این باشد که شعر های او بر مردم تاثیر گذاشته می توان او را نیمه مردمی دانست.اما اگر بگوییم که غم مردم داشت این گونه نیست شاید بهتر باشد بگویم غم همه مردم را نداشت.

حالا او رفته و خاطراتش مانده است.او رفته و دوستان و دشمنانش هم به موجب  ان گفته نامور که، در ایران زمین مرده بد و زنده خوب وجود ندارد در باره او می گویند.من بر این باورم که اقای صدر نیا هم از ان دسته مردمی است که او را مرده ای بد نمی دانند و نمی دانم صدر نیا در زنده بودن قیصر در باره او چه می اندیشید.اما  به هر حال به گمان من ساختن یا نساختن ارامگاه برای قیصر امین پور مشکل ما نیست.امروز در ایران بهترین سنگ قبر را با پانصد هزار تومان می توان خرید.حتی اگر خانواده قیصر هم این پول را ندارند بهتر است کسانی که چون صدر نیا می اندیشند یاری کنند و برای او ارامگاهی نیکو بسازند.

من  دلیل حساسیت صدر نیا را برای ساختن یا نساختن ارامگاه قیصر نمی دانم اما اگر او واقعا دلش برای فرهنگ و شعر می سوزد بهتر است بنا بر جمله معروف چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست دست بالا بزند و در منطقه لنجان افرادی را گرد هم اورد تا با کمک شهرداری و شورای چمگردان برای تیمسار کرمی ارامگاهی بسازند.این کار اگر رخ داد بی گمان تجربه ای برای صدر نیا و دوستانش خواهد بود تا با دستی پرتر برای ساختن ارامگاه قیصر امین پور هم اقدام کنند.به امید ان روز

 

1 2 >>