شعر او-امنه نقدی پور- در این کتاب چون دریایی است موج خیز .موج مثنوی و دوبیتی و غزل و شعر سپید و نیمایی و حتی قطعه هم در ان یافت می شود.جنگ شعر است.او هم مانند بسیاری از سرایندگان امروز مفسر لحظات ناب خصوصی شعور خویش است.جالب است که نیلو داد می زند که هماره با حضرت عشق است.
این نیلو که زاده شده در ادینه امرداد است چون ماه همزادش سراپا اتش است.اتشی که در بسیاری از شعرهایش نمود می یابد.
این اتش را در شعر او می بینیم که می خواهد با خدا بیامیزد.او خدا را همه جا می یابد .مانند سهراب سپهری در زیر باران می رود تا خدا را بیابد.این خدای توصیف شده او همان حضرت عشق است.عشقی که شاعر می خواهد در زیر باران از ان خیس شود.
در بررسی کتاب می بینیم که شاعر شتابی در چاپ کتاب داشته است. شتاب او در چاپ کتاب باعث شده که اشتباهات و کاستی هایی در شعر او نمودار شود.من همت و تلاش یک دختر خانم 18 ساله را تحسین می کنم که به خود این جسارت را داده است که بگذارد شعر او در معرض نقد قرار گیرد و ان قدر اعتماد به نفس داشته است که بخواهد دیگران او را نشان نقد کنند.
انچه مرا واداشت این نوشته ها را در باره کتاب او بنویسم چند نکته است که ...............
با کلیک بر روی ادامه مطلب بخش پایانی نقد شعر را مطالعه فرمایید.
تلاش می کنم انها را توضیح دهم.
1-بنا بر علاقه و گرایش تحصیلی خود شعر هر شاعری اعم از گمنام یا نامدار را قابل اعتنا می دانم.هر شاعری از قوه خلاقیتی افزونتر نسبت به دیگران برخوردار است که او را شاعر نموده است.2- هدف من اشنا کردن مردم سده با یکدیگر است و نزدیک کردن قلبها را ارمان خود قرار داده ام بنا براین من به چشم یک مهاجر بختیاری به مردمان بختیاری ساکن سده لنجان نگاه نمی کنم بلکه انان را نیز مانند خودم سده ای می دانم.3-نقد هر نوشته ای همواره این پیام را دارد که ان نوشته قابل اعتنا بوده و تاثیر گذار بوده که کسی وقت و هزینه می کند تا بتواند برای بهتر کار کردن شاعر راه حلهایی ارایه دهد.4-ناقد هرگز به این امر باور ندارد که هر چه می گوید درست است.او منتظر است تا شاعر نیز از گفته های خود دفاعی علمی ادبی بکند تا دانش ناقد افزونتر شود.5-نقد شعر نقد شخصیت شاعر نیست و تمجید از شعر کسی دلیل بر صحت رفتار و گفتار او نیست.نقد شعر فقط نقد شعر است.6-ناقد می کوشد بستری فراهم کند که سایر استعدادها نیز شکفته شود و اهل ادب از نقد شدن نهراسند.
با عنایت به موارد شش گانه بالا نقد خود را بر کتاب بید و مجنون سرکار خانم نقدی پور عرضه می دارم تا بزرگواران و اهالی اندیشه و ادب نیز گام در این راه بگذارند و نقد مرا نیز نقد کنند.
در اغازبگویم که ویراستاری کتاب ضعیف است.سروده ها نه بر اساس قافیه و نه بر اساس قالب و نه حتی از نظر محتوا و نه با توجه به مفهوم در کنار هم قرار گرفته اند.حتی اگر تاریخ سرودن شعر را هم می نوشتند بهتر بود تا ادمی کمال و نقصان شعر را به حساب پیرهن پاره کردنهای او بگذارد.اما دریغ که این امر رخ نداده است.
پیش از این امد که خانم نقدی پور که نیلو تخلص می کند نام کتاب خود را از شعر نخستین خود در کتاب برگزیده است.شعر تقریبا بلند بید و مجنون او دارای اشتباهاتی ابتدایی است.اشتباهاتی که گاهی مرا به این باور رساند نکند چاپخانه در چاپ کتاب قصوری داشته که پس از خواندن چندین باره سروده های خانم نقدی پور به این نتیجه رسیدم که اشتباهات در شعرهای دیگری هم تکرار شده اند.
خانم نقدی پور باید بر گنجینه واژگان خود بیفزاید و دستور زبان فارسی را بسیار بیش از گذشته بخواند و ممارستی طولانیتر در وزن و عروض داشته باشد.واقعا حیف این استعداد است که بخواهد در دام اشتباهاتی بسیار ابتدایی بیفتد و نتواند از انها رها شود.
برای نمونه بیت چهارم غزل بید و مجنون با فعل بیاساد به پایان می رسد.فعل،دعایی نیست و وجه ان بی گمان خبری است بنا براین شاعر به جای فعل بیاسود ان را بیاساد کرده است که غلط است. بیت پنجم غزل بید و مجنون از وزن خارج است.بیت هفتم هم مشکل وزن را دارد اما بیت هشتم قافیه غلط است.همه قوافی غزل به اد ختم می شود اما قافیه بیت هشتم به ند ختم شده است.در همین غزل اشفته شدن به روز میلاد را اورده که من نفهمیدم منظور شاعر چیست؟
در ادب پارسی گاه را به گه و کاه را به که تخفیف داده اند تا شاعر در تنگنای اوزان عروضی خسته نشود اما من ندیده ام جولان را به جولن تخفیف داده باشند.خانم نقدی پور باید اندکی در این کار غور بیشتری کند که هر تخفیفی قابل قبول نیست بنا بر این کار برد جولنگه غلط است.
همینگونه است کاربرد ارزان به جای ارزانی.ارزانی در زبان پارسی صفت نسبی است منسوب به ارزان که معنای ارزنده را می دهد.بنا بر این در زبان پارسی به کار بردن ارزان به جای ارزانی غلط است.
اما نکته جالبی در اشعار خانم نقدی پور هست که برخی از اشعار او از انسجام بیشتری برخوردارند.من نمی دانم ایا شعرهای کتاب در چه سالهایی سروده شده اند.برخی از اشعار او هیچ تناسبی با کلیات شعری او ندارند.برای نمونه شعر فلسفه عشق که در صفحه 46 کتاب امده شعری است در وزن سریع مسدس مطوی موقوف که بیشتر منظومه ها در زبان فارسی نظیر مثنوی مخزن الاسرار نظامی یا روضه الانوار خواجوی کرمانی یا خلد برین وحشی بافقی یا مجمع الابکار عرفی شیرازی در این وزنند.اما شعر کتاب یک غزل است.
من در شعرسرکار خانم نقدی پور ندیدم که جایی با توانایی از ارایه ادبی مراعات النظیر بهره برده باشد.در حالیکه شعر فلسفه عشق سرشار از مراعات النظیر است.به نظر من خانم نقدی پور با ان عدم تسلط بر وزن که در همه اشعار کتاب به تکرار دیده می شود در این شعر خوب از پس محدودیتهای وزنی ان هم در بحر سریع بر امده است.شعر فلسفه عشق از نظر بیان و توالی اندیشه مرتبط است.امری که در بیشتر اشعار خانم نقدی پور دیده نمی شود.به نظر می رسد که این توالی اندیشه و پیام رسانی قابل اعتنای شعر در هیچ یک از اشعار دیگر تکرار نشده است.اما در بعد زبان و کاربرد واژگان شعر فلسفه عشق هرگز یک شعر زنانه نیست.
زبان خانم نقدی پور زنانه هست.زنانه ای که بی اختیار ادم را به یاد مریم حیدر زاده می اندازد.
شما نگاه کنید به کار برد این واژه ها
نم غربت -ادم دلسنگ-خواب سفید-تب امید یا
ودختر در کنار شب
دو دست خواب می گیرد
یا
خانه ای ارام با سکوتی گنگ
می نوازد اشک گونه شب تاب
یا
چرا سردی؟
یا
رنگ پیمان
یا این بیت که زنانگی از ان میریزد
سکوتم می شکند گاه گاه همراه قلبم
ونگاهم می ایستد هر روز با وجودم
یا
خدارا گواه که کودکان
از من معصومیت را می اموزند
اما در شعر فلسفه عشق یکباره این زبان دگرگونی بنیادی می یابد و یک زبان پخته مردانه می شود که سرشار از ارایه هاست و از انسجام معنایی قابل توجهی هم برخوردار است.
در پایان باز هم می گویم امنه نقدی پور اینده روشنی را در شعر خواهد داشت اگر به مطالعات ادبی خود بیفزاید و گمان می کنم خواندن دستور زبان و عروض برایش از اوجب واجبات باشد.