برخی از منتقدین شعر معاصر بر این باورند نزدیک شدن به زبان زنده امروز و ورود کلمات آشنای مردم به شعر که از راههای گوناگون در شعرها پدیدار شده است از ویزگیهای غزل امروز است این امر در لحن و سبک و قافیه ها و به وِیژه در واژگان به گونه ی بسیار هویداست.حامد عباسیان از ان شاعرانی است که به شدت به این امر روی کرده است و زبان شعرش زبانی امروزین شده است تا انجا که منجر به کاستن از فخامت زبان در جهت توجه دقیق تر به زندگی انسان امروزی و مشکلات، دغدغه ها، غم ها و شادی های او می شود و منجر به برقراری ارتباطی موفق تر و ماناتر با مخاطب می گردد.

برای نمونه به ابیات زیر توجه کنید.کلماتی که رنگیند نماد توضیح بالا هستند

نفرین به در و همیشه تق تق زدنش

یک عمر در این اتاق بیرق زدنش

اعصاب خراب من به شعرم زده است

من هستم و صندلی و هی لق زدنش

یا در این غزل

من اول ابتدایی ام باور کن

با کودکی ات مرا صمیمی تر کن

در باغچه ها به سن تکلیف برس

با برگ حریر عشق چادر سر کن

در خاطره ای کودکی جیغ بکش

هی گوش تمام بچه ها را کر کن

 

خورجین چرخ چینی او شاعرانه است

یک لحظه همنشینی او شاعرانه است

 

  اما در برخی موارد که ................................

 

تنها محدود به موارد زیرند،در کنار ویژگی بالا،ضعفهای زبانی و دستوری نمایان می شود.

غزل دهم حامد عباسیان در کتاب بی باران باران غزلی هشت بیتی است.مردف است با ردیف"برایم قصه می گفت"در همه ابیات قصه می گفت که فعل مرکبی است با متمم به کار رفته و لازم است اما در بیت چهارم چنین سروده است

وقتی سکوتش را نثار قصه می کرد

فریاد هایش را برایم قصه می گفت

که مفعول فریادها در این بیت درست نمی باشد و تنها می توان مصرع دوم را به این گونه پذیرفت که او از فریادهایش برایم قصه می گفت و "را"رای فک اضافه باشد.

 در بیتی از بیستمین غزل حامد چنین سروده است

ذهنم ته تار عنکبوت افتاده است

با این همه ویز ویز و معلق زدنش

کلمه معلق بدون تشدید است.اشتباه امده است اگر به صورت عامیانه ملق با لام مشدد امده بود که سابقه هم دارد بسیار بهتر بود.

در بیت زیر هم فعل امر بنشین به اشتباه امده است که اگر فعل امر مرخم نشین را به کار برده بود این اشکال هم پیدا نمی شد

در غربت موسیقی باران امشب

یک گوشه بشین و زیر اواز بزن

 

به کار بردن کلمه نعشه به جای نشئه بی گمان اشتباهی چاپی است و گاهی هم کاما و ویرگول هایی که امده یا نیامده، خوانش برخی از اشعار را مشکل می کند.

 

و حرف اخرم در نقد کتاب حامد این است که غزل از قالبهای شعر زبان پارسی است که با عنایت به فرم ان   و با توجه به اینکه در طول بیش از هزار سال شعر فارسی از سوگلی ترین قالبها بوده همواره با تنگنای ابیات روبرو بوده است.در شعر حامد عباسیان همچون شاعران معاصر ،با پدیده روایت روبرو هستیم.روایت از مواردی است که شاعران به منظور ظرفیت سازی در شعرو به قصد تقویت محور عمودی شعر از ان بهره می برند.در روایت و اشعار روایی و به ویژه در غزل ؛شاعر در جهت حذف تک بیت از غزل و خلق ابیات موقوف المعانی و به هم پیوسته  اقدام می کند.برای نمونه  به دو غزل روایی از حامد  اشاره می کنم.

 

تفی کرد و کفشی به رویش کشید

و با خشم دستی به مویش کشید

تن نشئه اش را به خانه رساند

لگد زد به در مشت تویش کشید

نفهمید کی دست در جیب برد

وچاقو به زیر گلویش کشید.

 

و این غزل

 

بیا به یاد کودکی کلاغ پر اتل متل

بیا به لحظه های من به بغض های این غزل

اتل متل تمام شد دوباره خواب خوب من

چقدر جیغ می زند خروس زشت بی محل

......

 

این نوشته را پایان می دهم با این تذکر که حامد عزیز و دوست داشتنی ما در اغاز راه است.او تنها 22سال از عمرش را به سر برده و بسیار کامیاب بوده است.نمی دانم چرا هر وقت به حامد می اندیشم این بیت عبدالحی خطیبی پیش چشمم رژه می رود که

گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان

هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است.

برای این پسر محجوب دوست داشتنی از درگاه خداوند بزرگ طبعی زایاتر و جوشاتر ارزومندم و نیک می دانم که اجابت این خواهش از کرم خداوند هرگز دور نیست.