گفتی که می روی به دلم می سپارمت

نزدیک یا که دور بدان دوست دارمت

 

تقصیر تو نبود اگر دور مانده ایم

یا خط سرخ حادثه را کور خوانده ایم

 

خط را بریده اند همان کینه ورزها

ما را نشانده اند به این تاب و لرزها

 

با هم دویده ایم بلی تا میان خط

بیش از توان خویش ولی تا میان خط

 

این سینه موج موج به دنبال حادثه است

تقدیر ماست این اگر بال حادثه است

 

از دست حادثه به که باید پناه برد

در محضر خدای که باید گواه برد

 

 شب را نگاه کن که به خمیازه مبتلاست

انگه سحر شود گل رویا به کام ماست

 

 وقتی دلم برای لبت تنگ می شود

گلواژه های شعر و غزل سنگ می شود

 

در قاب سرخ سینه و جانم گذارمت

گفتی که می روی به دلم می سپارمت

 

نگاه مرد به دنبال چیست؟جماعت به چه می اندیشند؟

به ترتیب از راست.استاد یگانه غزل ایران؛محمدعلی بهمنی،بنده؛دوست و سرور فاضل جناب اکبر حسامی مدیر و نویسنده وبلاگ بسیار زیبای حسام سرا

**********************

زنده یاد بهمن کرمی(تیمسار)متخلص به خاک چمگردان بزرگ ما در شعربود و پسش کسوت ما .در شعر درخت تناوری بود که در سایه سارش می آسودیم و ستاره سحری بود که ما را به بامداد معرفت رهنمون می شد از بزرگانی بود که حقیقتا وجود نازنین انان در هر زمان برای ادب دوستان و اهالی فرهنگ امری مغتنم است.انچه بیش از هر چیز دیگر نام او را بلند اوازه ساخت شعر او بود.مردی بود اهل مطالعه و تحقیق و بررسی و به نیکی زبان پهلوی را می شناخت .

 درسروده های روان شاد بهمن کرمی متخلص به خاک که در سال 1322 پابه جهان گذاشت و در 27دیماه86رخت از جهان بربست,فصاحت وبلاغت وشیوایی سخن مناسب است واز مخالفت قیاس وضعف تالیف  نشانی نیست. واژگان بر گرفته از زبان پارسی و دور از واژگان سنگین و نا مانوس پارسی و عربی است.  

بیشتر مردم اورا با کتاب شاهد نامه می شناسند.گرچه کتابهای دیگری نیز تالیف کرده بود.کتابی که در نام و وزن و قالب و زبان و و ارایه های ادبی به کار برده شده در ان بسیار به شاهنامه حکیم طوس ماننده است.شاهد نامه با افزون واج دال بر شاهنامه و در همان وزن متقارب مثمن محذوف(مقصور) و در قالب مثنوی کوشیده است حماسه فرزندان ایران زمین را در هشت سال دفاع جانانه از میهن و کیان و دین خویش به تصویر بکشد.

شاهد نامه در قریب به دوهزار و پانصد بیت برای نخستین بار در سال 1376 توسط انتشارات لشگر امام حسین در 358 صفحه و با مقدمه عالمانه دکتر حسین رزمجو به چاپ رسید.شاهد نامه با توحیدیه ای به این گونه اغاز می شود که..............................

بقیه متن را در ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه مطلب ...

همایش با شکوه حماسه بیداری که گرامیداشت حکیم فرزانه فردوسی بزرگ و تیمسار بهمن کرمی حماسه سرای لنجانی بود در روز چهار شنبه و پنج شنبه مورخ 25و26اردیبهشت ماه در زرین شهر اصفهان به همت والای اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنجان و انجمن شاعران شهرستان لنجان و شورا و شهرداری شهر چمگردان برگزار گردید.

در این همایش چهره های اسطوره ای شعر معاصر ایران حضوری فعال داشتند.

استاد یگانه غزل ایران زمین، محمد علی بهمنی شاخص ترین چهره ها بودکه از بندر عباس تشریف اورده بودند..شاعر و محقق گرانقدر استاد دکتر محمد حسین بهرامیان از شیراز شرف حضور داشتند.استاد بیژن ارژن از کرمانشاه و امیر مرزبان از تهران.شاعر گرانقدر جواد ضمیری از بندر عباس ؛ علیرضا برقعی از نیشابور و سرکار خانم پانته آ صفایی از اصفهان شرف حضور داشتند. استاد جعفر ناظم رعایا نیز از اصفهان تشریف اورده بودند که شعری را قرایت فرمودند.

در روز پنج شنبه که شاعران استاد شعر خوانی داشتند برای بنده نیز سخنرانی گذاشته بودند که سخنرانی خود را با عنوان در روشنای شاهدنامه ارایه نمودم.به زودی خطابه ای را که در ان نشست ارایه نمودم در این وبلاگ به اگاهی خوانندگان ارجمند خواهم رساند.

 

جا دارد از همه دوستان بزرگواری که دعوت انجمن شاعران لنجان را پذیرفتند و درمراسم شرکت نمودند نهایت تشکر را داشته باشم.از مدیریت محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنجان جناب اقای محمدی و سرکار خانم باقر زاده و رامین قاسمی عزیز و سید مهران موسوی –مدیر اجرایی همایش-و همه دوستانی که در بر پایی چنین همایش باشکوهی بی دریغ همراهی نمودند نیز نهایت سپاس و امتنان را دارم.

افتخار داشتم با استاد بهمنی گپی داشته باشم و ایشان بزرگوارانه پذیرفتند که عکسی به یادگار بگیریم.

 

 

این هم استفاده ای دیگر از مونیتور

 

استعفا
بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوولیت یک کودک 8 ساله را قبول می کنم.
کاش کودکی بودم بازیگوش
میخواهم به ساندویچی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران لوکس است میخواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است چون می توانم آن را بخورم! میخواهم زیر یک درخت بزرگ بایستم و بادوستانم بستنی بخورم،میخواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادکم را هوا کنم،میخواهم به گذشته برگردم وقتی همه چیز ساده بود،وقتی داشتم رنگ ها را ، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه یاد می گرفتم وقتی نمی دانستم چه چیزی نمی دانم و اهمیت نمی دادم ، میخواهم فکر کنم دنیا زیباست و همه خوب و راستگو هستند،میخواهم به خدا ایمان داشته باشم چون همه چیز به اراده او ممکن است ،میخواهم از پیچیدگی دنیا بی خبر باشم و دوباره به همان زندگی ساده برگردم نمی خواهم زندگیم پر شود از مدارک اداری ،خبرهای ناراحت کنند ،صورتحساب،جریمه و .... میخواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم به یک کلمه محبت آمیز به عدالت به صلح ،به فرشتگان به باران....
1 2 3 4 >>